سلام
باز هم بیست و سوم شد و دلم هوای صحبت با تو رو کرد، نميدونم شاید نامرد شدم، شاید بی معرفت شدم،شاید دروغ بود اون همه حرفام و ادعاهام که میگفتم هيچوقت تنهات نمیزارم،انگار روم نميشه برات بنويسم چون از اون همه ادعای برادری چیزی نمونده جز ماهی یبار چند خط نوشتن و از تو هم فوقش يه خط خیلی رسمی و تلگرافی و اداری جواب دادن
نميدونم چرا ولی هرروز بیشتر احساس میکنم شرمندتم
حداقل جای شکرش باقیه که میتونم به بهونه تاهل تو خودم رو راضی کنم که این دوری و باخبر بودن دورادور چیزی بود که هم خواسته خود هستی بوده و هم به نفع آرامش و راحتی خیال هستی و هم تمرکزش روی زندگی
در هر صورت ازت معذرت ميخوام و امیدوارم به پای نامرد بودنم نزاری هرچند که نامرد هم هستم و توجیه و عذر و بهونه ندارم
موضوع دوم هم نزدیک بودن محرم هست،شما هم دلت پاک تره هم ایمانت کامل تر از منه هم خیلی از من سر تری،امیدوارم توی دعا های حین عزاداری محرم هنوزم جایی برای من خالی داشته باشی
منم هرچند ميدونم و روم هم نميشه نگاه خدا کنم از اين همه کفر گفتن و گناه ولی بازم همیشه از ته دلم دعات میکنم و ميگم هرچی خیر و خوشی هست نصیب آجیم کن خدایا، خدایا مراقبش باش و آبرو و عزتش رو براش حفظ کن
يادمه یبار خبر کربلا رفتنت رو بهم دادی و بعد اون تقریباً ديگه خییییلی کمتر شد و من اونموقع کلی قاطی کردم که چرا سوغاتی کربلا باید جدایی من از
برچسب:
نویسنده: آراد شجاعی
تاريخ: دوشنبه
4 دی
1396 ساعت: 23:17